<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دوستانه ها</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/</link>
<description>سلام ای غم لحظه های جدایی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Feb 2009 20:01:29 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تولدت مبارک</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/29d6z3l.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مطالب به قلم منه اما از زبون امیره سعی کردم وقایعی که دیده رو و به من گفت رو بنویسم ببخشید که خیلی ناقصه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا ازت ممنونم. ازت ممنونم .متشکرم بت من که به کالبد بی قلب قربانی ات بازگشتی.میدونستم که چشمان منتظر و چشم به راه قربانی روزی تو را دوباره به قربانگاه باز میگرداند قلب را که مجروح شده بود ترمیم کردی و باز گرداندی .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در گوشم زمزمه کردی برخیز بنده من باز گرد که من نخواستم تو را بیازارم اما به خاسته ام رسیدم. تولدت میارک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدای من چه حس میکنم.گرمای دستان بتم را برپشتم گرمای دستانی که برای من به منزله کوهی استوار است .به یاد اوردم زمانی او را انکار کردم زمانی او را در مرگ عزیزانم مقصر شمردم زمانی او را بدترین دشمن خود میدانستم و زمانی دقیقا&quot; زمانی که در عین تنفر به قادر مطلق بودنش پی بردم از سر نفرت روی از دنیایش برگرداندم .گلهای زیبایش را پر پر کردم کوههای زیبایش را دشمن و قاتلان زیبا میانگاشتم صدای جیک جیک گنجشکانش را مزاحمانی همیشگی میدانستم.دلم گرفته بود از این ادمهاش ازش خواستم که منو برای همیشه از شر این دنیا راحت کنه همون موقع بود که برای اولین بار به خواسته ام جواب مثبت داد .بزرگترین درد و بیماری اش را به من نشان داد دردی که در تمام زندگی ام تصور نمیکردم چنین دردی وجود داشته باشد گفتند نام بیماری ات سرطان است سرطان خون  این نام برایم تصوری از مرگ بود اما حالا دیگه چه فرقی میکنه؟ منم همینو خواسته بودم اما واقعا&quot; هیچ وقت فکرشم نمیکردم یه روز خودم دچارش شم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; میدیدم که هر روز عزیزانم برای دیدن من می امدند و گریه میکردند نگاههاشون پر از خداحافظی بود با نگاههاشون خداحافظی میکردند اون جا بود که فهمیدم نه من برای مردن هم امادگی نداشتم  اما این بار فقط خودم رو مقصر میدونستم تمام این درد رو می پذیرفتم چون خودم از اون بت خواستم اون هر کاری که میخواست انجام میداد پس الان باید خیلی هم خوشحال میشدم که حرفم رو گوش داد و اینجاشو به خواست من رفتار کرده بود.زمانی که درد به سراغم می امد او را میدیدم که با چشمانی نگران به من زل زده بود وقتی او را میدیدم شهامت پیدا میکردم و سعی میکردم درد را در خود نگه دارم .دوست داشتم فریاد بزنم اما نمیزدم تا اگر باید بمیرم ساکت بمیرم همانند تمام دوران زندگیم که ساکت بودم همان موقع یه یاد میاوردم مادرم را که او از من گرفته بود حس میکردم که خیلی دلم برایش تنگ شده رو به بت میکردم و میگفتم حتی اعدامی ها هم این حق رو دارند که در اخرین ساعات زندگی ارزویی کنند و امید به براورده شدنش داشته باشند من هم میخوام ارزو کنم .بت بهم لبخند میزد و میگفت بگو بنده ی من منم میگفتم که من بنده ی تو نیستم اما ازت میخوام منو زودتر راحت کنی تا زودتر بتونم مادرمو ببینم  بت با همون لبخند گفت :مطمئنی؟هیچ فکر کردی تو هنوز خیلی جوونی؟هیچ فکر کردی که هنوز کامی از دنیا نگرفتی؟ تا به حال به دشتهای زیبایم به خوبی نگاه کردی؟رودخانه های پویایم را دیدی که چگونه به دریاها و اقیانوس ها میرسند؟ایا سنگهای سختی را دیدی که در اثر سایش از بین رفته اند؟تا به حال فکر کردی چرا قطرات کوچک توانستند سنگ را تغییر دهند اما خود تغیری پیدانکردند؟اسمان را به درستی دیدی؟انواع ابرها را دیده ای؟من گفتم:من علاقه ای به انها ندارم اکنون مهم ترین مسئله من دیدن مادرم است اما ناگهان دردم دو برابر میشد و بتم پشتش را میکرد ومن فریاد میزدم من نمیخواهم تو را ببینم من میخواهم مادرم را ببینم شانه های بت تکان میخورد انگار میکرد اما برایم مهم نبود ان شب هم نمردم و فردا به حرفهای بت فکر کردم به اسمان نگاه کردم تا ابرهایش را ببینم او راست میگفت بسیار زیبا بود اما درد من دنیا را به چشمم سیاه میکرد اری دیر بود برای دیدن زیباییهایش دیر بود خیلی دیر سرم گیج میرفت و من حتی نمیتوانستم پدرم و خاله هایم که در حقم مادری کردند را ببینم انجا بود که به بت ایمان اوردم نه از روی ناتوانی اتفاقا&quot; کاملا&quot; در لحظات اگاهی حالم هر لحظه بدتر میشد صداهای مبهمی میشنیدم و کمی نور را میدیدم اما خبری از بتم نبود من قلب او را شکونده بودم مادرم را دیدم خوشحال بودم که او را دیده ام.او نگران بود مرا بوسید و به تحمل کردن دعوتم کرد و رفت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال بت من بعد از مدت طولانی بازگشت مرا بخشید روم نمیشد تو چشم هاش نگاه کنم  ازش خجالت میکشیدم اما اون خیلی بزرگوارتر از این حرفهاست به صورتم نگاه کرد و لبخندی از سر مهر زد و گفت از این پس بیشتر به اسمان دقت کن و به اطرافت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بت این را گفت و بلند شد تا بره اما من با التماس گفتم حال که نیازمندت هستم میروی؟شانه هایش را دیدم که میلرزد او باز هم داشت گریه میکرد گفت:شنیدی که میگن من برای دیدن شما چنان مشتاقم که...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میدونم که بغض راه گلوشو گرفته بود برنگشت همون طور بغضشو رد کرد و گفت من همیشه در کنارتم حتی بیشتر از هر موقع دیگه از این به بعد حتی به جای مادرت و برادرت &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چند قدم رفت و من بهت زده به او نگاه میکردم ناگهان فریاد کشید بلند شو با تو ام &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از جا جستم همزمان صدایش را شنیدم که گفت:دوستت دارم من همیشه با توام تولدت مبارک &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و رفت اما همیشه گرمای دستانش را بر پشتم حس میکنم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;و حالا من میگم امیر جان تولدت مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;سالروز بودنت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; به گل نشستنت  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt; بازگشتت به زندگی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;۲۲ بهمن سالگرد تولد 19 سالگیت مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;کلا&quot; همش مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Feb 2009 20:01:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اندر باب پول تو جیبی...</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 559px; HEIGHT: 1128px&quot; height=1132 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i41.tinypic.com/xgfga8.jpg&quot; width=629 align=baseline border=0&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Feb 2009 15:09:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می دانم</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>افسوس که به اندازه ی خوبیت 

از تو دورم...

و به ناچار می پندارم

که نبودنت بر بودنت غلبه دارد؛

مرا ببخش!

می دانم این گونه نیست

می دانم این من هستم

که سالهاست رفته ام

و این تو هستی که 

در همان نقطه ی روشن،

باقی مانده ای هنوز!

</description>
<pubDate>Sat, 03 Jan 2009 17:44:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بچه کلاغ </title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-31.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;غوغا ! غریو! جیغ &lt;BR&gt;راحت نمی نشینم &lt;BR&gt;فریاد می کنم &lt;BR&gt;آن بال و پر شکسته که بازیچه شما است &lt;BR&gt;فرزند من یگانه من کودک من است &lt;BR&gt;گر زشت گر سیا است &lt;BR&gt;راحت نمی نشینم &lt;BR&gt;فریاد می کنم &lt;BR&gt;این جا جنایتی است که با دستهای شاد &lt;BR&gt;پوشیده می شود &lt;BR&gt;یاری کنید ای همه قوم سیاه پوش&lt;BR&gt;پرپر زنان و ملتهب اینک من &lt;BR&gt;تا چشم کودکان شما را در آورم &lt;BR&gt;تا آسمان کنم به همه چشمها سیاه &lt;BR&gt;تا کودکم کلاغچه بستانم از شما &lt;BR&gt;اینک من اضطراب هزاران کلاغ زشت &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H3&gt;سیاوش کسرائی&lt;/H3&gt;
&lt;P align=left&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 17:05:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=31</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-31.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحمل هم یه حدی داره دیگه ای بابا!!!!!!!!!</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-30.aspx</link>
<description>&lt;DIV style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اگه يه بار همه 20واحد رو توي يه ترم افتادين !......... بي خيالش &lt;BR&gt;اگه شما رو با نمره 11.99مشروط كردن !.........خوب شده ديگه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه استاد مي خواد به جاي آقا بهتون بگه خانوم !.........بگه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه يه دفعه هارد 60گيگابايت شما هاپولي هاپو شده!.........پيش مياد ديگه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه پرسپوليس قراره از پيكان ببازه !.........ببازه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه سر مراسم خواستگاري،همونجا،عروس خانوم گفت نه!.........ايشاالله خوشبخت بشه &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه آمريكا يه موشك اتمي تنظيم كرده درست روي خونه شما !.........مسئله اي نيست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه صبح اول مهر بجاي ساعت 6،ساعت 7 رفتين سر كار !.........دقيقا&quot; رفتين سر كار &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه كفشي رو كه امروز واكس زدين رو همه لگد مي كنن !.........تعجبي نداره &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه درست شب امتحان بعد از مدتها به عروسي دعوت شدين !.........مباركه،عروسي رو كه نمي شه نرفت &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه گار شما به جايي رسيده كه خودتون به خودتون ايميل مي زنين !.........اينجوري هم يه صفايي داره &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه توي انتخاب واحد به شما 13واحد بيشتر نرسيده !.........حتما&quot; حكمتي توي اون بوده &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه بعد از 3ساعت چت كردن يادتون اومد كه با اينترنت ساعت 500تومن ووصل شده بودين !.........مهم نيست &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه شمعهاي كيك تولد شما رو بقيه فوت كردن !.........لبخند بزنين &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه ماشينتون جلوي يه مدرسه دخترونه پنچر شد و شما پنچر گيري بلد نبودين !.........خودتون رو نبازين &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه در حال فرستادن قلب و بوسه با مسنجر متوجه شدين يكي پشت سرتون وايساده !.........عيبي نداره بابا &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اگه بغل دستي شما سر كلاس كه اتفاقا&quot; كنار شما رديف اول نشسته انگشتش رو تا مچ توي دماغش فرو كرد،شش دور بپيچوند، بعد با يه حالت دوراني بيرون آورد،خوب بهش نگاه كرد و بعد خيلي آروم زير ميز كلاس دستش رو پاك كرد !.........نه !اين يكي رو شرمنده . آدميزاد هم يه تحملي داره&lt;/STRONG&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Oct 2008 09:49:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=30</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-30.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برای امیر که عزیز تر از جانم هست</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-29.aspx</link>
<description>&lt;A id=m550 href=&quot;http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=550&amp;id=JXu7SzIwdq8p70byuVeo_x_3DTR2&quot; winOptions=&quot;2&quot; winHeight=&quot;550&quot; winName=&quot;null&quot; winWidth=&quot;800&quot; winURL=&quot;/blog/popup_slideshow.html?p=550&amp;id=JXu7SzIwdq8p70byuVeo_x_3DTR2&quot;&gt;&lt;IMG height=250 alt=مه src=&quot;http://f3.yahoofs.com/blog/459abef0z68e0ead/14/__sr_/c5e1.jpg?mgwOG.IBnSKf3Tqd&quot; width=333 border=0&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است&lt;BR&gt;چراغ قریه پنهان است&lt;BR&gt;موجی گرم در خون بیابان است&lt;BR&gt;بیابان، خسته&lt;BR&gt;لب بسته&lt;BR&gt;نفس بشکسته&lt;BR&gt;در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته&lt;BR&gt;از هر بند &lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر &lt;BR&gt;سگان قریه خاموشند &lt;BR&gt;در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه&lt;BR&gt;در درگاه می بیند به چشمش قطره &lt;BR&gt;اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:&lt;BR&gt;بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر&lt;BR&gt;همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از&lt;BR&gt;خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند &lt;BR&gt;***&lt;BR&gt;بیابان را&lt;BR&gt;سراسر&lt;BR&gt;مه گرفته است &lt;BR&gt;چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است &lt;BR&gt;بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش&lt;BR&gt;آهسته از هر بند...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینو واسه امیری نوشتم که یه مدته داره فکر میکنه میخواد بره واسه این نوشتم که بدونه درسته دنیا ارزش ما ادم ها رو نداره اما ما ادما که ارزش همدیگرو داریم مگه نه؟&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 17 Oct 2008 09:23:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=29</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-29.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا عاشقتم هر کاری که باهام کنی من دیوونتم میپرستمت</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-28.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=t_detailk&gt;عاشقش بودم...می پرستیدمش...&lt;BR&gt;همیشه این ترس تو من بود که اونم منو دوست داره...&lt;BR&gt;ترسی که از بچگی با من پا گرفته بود...&lt;BR&gt;نکنه یه روز بذاره بره من بمونم و این دلم.. &lt;BR&gt;جواب دلمو چی بدم که غرورشو شکستم؟...&lt;BR&gt;ولی هر بار که میدیدمش میگفتم نه...اون منو دوست داره.... &lt;/DIV&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV class=t_detailm&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;چرخ زمان چرخید و چرخید تا اینکه از چیزایی که میترسیدم سرم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اومد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بتی که میپرستیدم دیگه تو بتکده نبود....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;یه بت پرست دیگه قدر بت منو دونست و&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اونو از جلوی چشمم دزدید...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;من موندم و یه دنیا خاطره زمانی که بهش میگفتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;عاشقشم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بارها به خودم گفتم کاش لحظه ای که بت منو میبردن یه دل سیر ازش&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خداحافظی میکردم...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;کاش میدونستم من بنده چه کمی تو عبادت کرده بودم که بتم ازم راضی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;نبود&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;چشمامو میبستم و اون بت رو به شکل انسان جلوی خودم تصور میکردم....&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;جلوش&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;زانو زدم و با چشمایی که از اشک قرمز بود به بالا نگاه کردم و توی چشماش گفتم که&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;عاشقتم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;با یه لبخند ملیح سرشو اورد پایین...اورد دم گوشم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خوشحال شدم که عبادتم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;به درگاهش مستجاب شده...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اون دیگه منو غلام خودش میدونه...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;تو قلب بتم جزو دوستان و&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;محارمش حساب میشم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خم شد و به جای نجوا کردن این رویاهای شیرین توی گوشم اروم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;دستمو از پشت بست&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;منم حسب بن&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=2&gt;د&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT size=2&gt;گی سر طاعت دل فرود اوردم ولی هنوز تو چشمش زل زده&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بودم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;فهمیده بودم بت از من قربانی میخاد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;دلش میخاد با ارزش ترین چیزمو...قلبمو&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بهش بدم تا اثبات کنم که از ته ته قلبم دوستش دارم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;باکی از مرگ نبود....قلب مال&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اون بود چه بیرون تن چه درون&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;رو همون حالت دو زانو زل زدم تو چشمش و اون با همون لبخند ملیح قد راست&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;کرد و به خورشید تو افق خیره شد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;میدونست عاشق سرخی غروبم...واسه همین میخواست دم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;غروب سینه ام رو بشکافه&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اسمون سرخ شد...همرنگ چشمای من...همرنگ خون تو رگم و همرنگ قلبی که به&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;عشق بت میتپید...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بت اروم از زیر لباس شاهنشاهیش یه خنجر نازک در اورد...ولی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بلند...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خوب میدونست قلب من تو اعماق وجودمه...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;هر کسی راحت بهش دست پیدا&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;نمیکنه...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;واسه همین خنجرش بلند بود...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;به بلندای شبایی که به عشقش تو تنهایی زیر پتو&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;های های گریه کرده بودم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;با افتخار سرمو گرفتم بالا و اماده قربانی شدن شدم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;مثل یه سرباز&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;وفادار به وطن که تنها جرمش دوست داشتن و عشق بود...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;تو چشمای بت نگاه کردم...زلال&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;مثل چشمه های کوهساران...مهربان مثل افتاب...پهناور مثل افق و پر خاطره مثل سایه&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بید مجنون&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خنجرو اروم روی قفسه سینه ام گذاشت و اروم تو گوشم نجوا&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;کرد:خداحافظ&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;منم اروم گفتم خدا حافظت باشه کسی که خدای من بودی و هستی...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;واحساس کردم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;نوک تیز خنجر نازک و بلند توی قلبم جایی که مرکز پرستش بت بود فرو&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;رفت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;لباسم همرنگ اسمون شد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;خون از لای سینه بیرون میزد و من همچنان با&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;چشمانی که به زوال مرگ پیش میرفت و بی رمق میشد تو چشمان بتم زل زدم و گفتم سلام بر&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سلطان...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;السلام علیک یا سلطان و یا رفیق و یا عزیز...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بی حال  رو دو زانو نشستم...و&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;به بت زل زدم....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;با چشمان اشکبار و خسته و بی رمق...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بت هوس کرد دل منو کامل مال&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;خودش کنه....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;با لبخند ملیحش تو چشام زل زد و اروم اروم مثل سرعت مورچه خنجرشو میکرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;توی قلبم...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;از دیدن جون دادن من لذت میبرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;دستای من بسته بود و تقلای من&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;عاجزانه...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اما اون خدا بود و از دیدن عجز من شاد میشد و دل من به شادی اون&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;شادتر&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اروم سرمو به سینه فشرد و گفت:اروم بنده...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اروم رو بال موج بخواب و به&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;دریا سفر کن...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;اروم رو بال نسیم بخواب و به اسمونا سفر&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;کن...اروم&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;در حالی که من جون میدادم و بدنم تکون میخورد....&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;روح از کالبد خارج&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;شد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;قربانی با رضایت کامل بز فراز قله بلند....رو به افق...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;زمانی که اسمان سرخی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;غروبو در بغل داشت  عشقشو به بت ثابت کرد&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;چشمانش باز موند...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;بدن بی جانش بر فراز بلندی موند تا دیگران بدانند در&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;اوج عشق همه چیزشو فدای بت کرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;چشمانش باز موند تا اونایی که قربانیو پیدا میکنن&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;بفهمن که چشم به راه برگشتن بته....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;و دستاش بسته تا بدانند او یه عاشق دل و سر&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;سپرده بود....&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;و لباسش سپید مانند عشقی که در دل داشت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;با حسرت توی چشم منتظر و چشم به راه امدن بتی هستم که مستانه از گرفتن&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;جان قربانیش کالبد اونو ترک کرد...&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;او ارام امد...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; 
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;همون طور هم ارام و با وقار رفت و&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;من موندم و چشمای پر از حسرت دیدار دوباره او و یه کالبد بی&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;قلب&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;میدونم بت یه روز دوباره سر مزار قربانی اش میاد...چشم به راهتم بت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=AR-SAdir&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;من&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;... &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;و ایندفعه عاشقانه تر از قبل می پرستمت&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;...&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 30 Sep 2008 17:08:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=28</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-28.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معادله</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-27.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;معادله 1&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;انسان = خوردن + خوابيدن + كار+ لذت&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;خر = خوردن + حوابيدن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابراين:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;انسان = خر + كار + لذت&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;در اينصورت:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;انسان – لذت = خر + كار&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;به عبارت ديگر&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;انساني كه لذت نمي برد چون خري است كه فقط كار مي كند.&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;معادله 2&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مرد = خوردن + خوابيدن + پس انداز كردن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;خر = خوردن + خوابيدن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابر اين:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مرد = خر+ پس انداز كردن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابر اين:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مرد - پس انداز = خر&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;به عبارت ديگر&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مردهايي كه پس انداز نمي كنند با خر برابرند&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;U&gt;معادله 3&lt;/U&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;زن = خوردن + خوابيدن + هزينه كردن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;خر = خوردن + خوابيدن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابراين:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;زن = خر + هزينه كردن&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;در اينصورت:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;زن – هزينه كردن = خر&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;به عبارت ديگر:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;زنهايي كه هزينه نمي كنند خرند.&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;نتيجه گيري از معادلات 2 و 3&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مردهايي كه پس انداز نمي كنند = زن هايي كه هزينه نمي كنند&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابراين:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;وقتيكه مردها پس انداز مي كنند از خر شدن زن هايشان جلوگيري مي كنند(نتيجه منطقي 1)&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;و زن هاييكه هزينه مي كنند از خر شدن مردهايشان جلوگيري مي كنند (نتيجه منطقي 2)&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابر اين خواهيم داشت:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;مرد + زن = خر + پس انداز + خر+ هزينه&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;U&gt;بنابر اين....از نتايج منطقي 1 و 2 مي توانيم استنباط كنيم كه:&lt;/U&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;U&gt;مرد + زن = 2خر كه با شادي در كنار هم زندگي مي كنند&lt;/U&gt;&lt;U&gt; &lt;/U&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Fri, 26 Sep 2008 07:51:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=27</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-27.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفعلی به حضرت حافظ</title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-26.aspx</link>
<description>این روزا کارمون شده هی فال گرفتن 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب چی کار کنم دارم دلمو با فال حافظ خوش میکنم&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این دفعه جناب حافظ خیلی بهم حال داد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته لازم به ذکره که این فاله اینترنتی بودا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 530px; HEIGHT: 868px&quot; height=850 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs231.xs.to/xs231/08391/46_1_718.gif&quot; width=499 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 12:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=26</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-26.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دایی </title>
<link>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-25.aspx</link>
<description>&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs131.xs.to/xs131/08391/b085148.jpg&quot; align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این بچه زشتی رو که میبینید داییش میشه میلاد خودمون&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه خدایی شباهتو میبینید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از قدیم گفتن بچه حلال زاده به داییش میره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تبریک اقا میلاد واسه بار دوم دایی شدی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از قدیم یه چیزای دیگه ای هم گفتن چی بود؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دایی چاقه چایی داغه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;داییش که خیلی چاقه هیچ کاریشم نمیشه کرد اما باز چایی رو میشه سرد کرد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 09:44:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=farzanemirzaee&amp;postid=25</comments>
<dc:creator>farzanemirzaee</dc:creator>
<guid>http://farzanemirzaee.blogfa.com/post-25.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
