تبليغاتX
دوستانه ها - برای امیر که عزیز تر از جانم هست
سلام ای غم لحظه های جدایی
مه

بیابان را، سراسر، مه فرا گرفته است
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته
لب بسته
نفس بشکسته
در هذیان گرم عرق می ریزدش آهسته
از هر بند
***
بیابان را سراسر مه گرفته است می گوید به خود عابر
سگان قریه خاموشند
در شولای مه پنهان، به خانه می رسم گل کو نمی داند مرا ناگاه
در درگاه می بیند به چشمش قطره
اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:
بیابان را سراسر مه گرفته است... با خود فکر می کردم که مه، گر
همچنان تا صبح می پائید مردان جسور از
خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می گشتند
***
بیابان را
سراسر
مه گرفته است
چراغ قریه پنهانست، موجی گرم در خون بیابان است
بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می ریزدش
آهسته از هر بند...

اینو واسه امیری نوشتم که یه مدته داره فکر میکنه میخواد بره واسه این نوشتم که بدونه درسته دنیا ارزش ما ادم ها رو نداره اما ما ادما که ارزش همدیگرو داریم مگه نه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت   توسط فرزانه |