تبليغاتX
دوستانه ها - فرزانه نامه (سفر تامه شمال)
سلام ای غم لحظه های جدایی

سلام و اینا

همون طوری که میدونید

 چند وقت پیش ما همه با هم به شمال رفتیم

(میشه گفت کوچ کردیم)

وخیلی هم بهمون خوش گذشت البته

ما قرار بود ساعت 6 صبح راه بیوفتیم

 ولی خوب اخه تا 50 نفرو با هم هماهنگ کنیم یه کم طول میکشه

 و همونطور که ملاحظه میکنید

افتاب وسط اسمون بود و ما هنوز توی خونه بودیم

 این اقا میلادم خیلی عصبانیه

 و اینجا وایستاده تا به شهرداری برای ایجاد فضای سبز کمک کنه

هر چی هم بهش گفتیم بابا بیا نهارتو بخور حالا!!!!!!!!!!!!

نیومد که نیومد ولی وسط راه هی از گشنگی غش و ضعف میکرد

( ما نهارمون رو هم تو خونه خوردیم اخه)

 

با کلی سلام و صلوات و نذر و نیاز

و ماشین و پتو و پیک نیک و بالش

 و خیلی چیزهای دیگه راه افتادیم

 همون طور که تو جاده چالوس میرفتیم

 گفتیم اخ چه حالی میده الان دیزین

و به همین راحتی به قول ارش سر خرهامون

(دور از جون)(استعاره از ماشین بوده ماشین همچون خر که

ادات تشبیه ووجه شبه که راهواری و بارکشی بوده حذف شده

خود مشبه یا نمیدونم مشبه به رو هم حذف کردیم موند خر)

 رو کج کردیم رفتیم دیزین

الان در این عکس علی از اون ارتفاعی که داره اشاره میکنه

 با مغز افتاد زمین و دست از پا دراز تر هست

توی راه این ارش اینا مثل کلی ادم

 بی ... دیگه ای که خل تر از اون ها بودن

 هی ژانگولر بازی در می اوردن

 غافل از این که والده و والد گرامیاشون که تو ماشینهای دیگه بودن

 قلبشون که دیگه تو سینه نبود که تو دهان مبارک بود

 و چه ناله نفرین هایی که نسارشون نکردن که

مامان ارش: پسر مگه تو عقل نداری میوفتی میمیری (دور از جون)

ما رو بیچاره میکنی بچه سرتو بکن تو مردم میترسنا

مامان میلاد:خدا ذلیلت کنه بچه خجالت نمیکشی

 چرا جو گرفتدت من 100 بار نگفتم

خر جو گیر میشه نه ادم(بلا نسبت خر)

مامان علی:مگه دستم بهت نرسه پوستتو میکنم ارش تو هم

همین طور همش تقصیر این ارشه این بچه ها رو اون بهشون خط میده

خوشبختانه از اون جایی که ما و حامد و حمید و امیر تو یه ماشین دیگه بودیم

از این ناله نفرین ها در امان بودیم

اما از طرفی اون اسب راه واری که ارش با اون اراذل و اوباش دیگه توش ریختن

مال من میباشد من هر لحظه اینو زمزمه میکردم:

خودتون هیچ اصلا" مهم نیستید ماشین منو مواظب باشید

 و هیچی از این جاده چالوس نفهمیدیم تا این که پلیس به داد ما رسید

 و حالشونو حسابی گرفت

ما هی رفتیم و رفتیم و رفتیم

اما از هر چی بگذریم نمیتونیم از این یکی بگذریم که نیما هر چی که نباشه

 هیچیم از اب در نیاد مامان خوب یا زن خوبی از اب در میاد

 سعی نکنید تشخیص هویت بدبد

چون حتی من هم از روی ارم ماشین و ساعت مچی و اینا

 هست که تونستم بگم کی به کیه

 

به جایی رسیدیم که از اون جا به بعد را شمال مینامند

 و به دلیل خستگی رانندگان تصمیم به تعویض راننده ها گرفتیم

از اون جایی که اگر چند ثانیه دیر تر رسیده بودیم میلاد دیگه در بینمون نبود

و از فرط گرسنگی به هلاکت میرسید(دور از جون) به غذا خانه ای وارد شدیم

 اما چشمتون روز بد نبینه که این ارش رو به چه وضعی از خواب خرسیش بیدار کردیم

 و ای کاش این کارو نمیکردیم چون بس که خورد فکر کنم داشت میترکید

 از همه مهم تر اینه که با اون قیافه ی وحشتناک خواب الودی که داشت

 همه حتی میلاد هم اشتهاشون کور شد

رسیدیم و رسیدیم کاش که زود تر میرسیدیم

دیگه بالاخره رسیدیم دیگه میلاد رفته در رو باز کنه

به نظر شما داره این کارو میکنه؟ من که فکر نمیکنم

شب خیلی سرد بود و همه کاپشن ها رو در اوردیم

 و چون بی خوابی خیلی درد بدیه

این چند نفر شبانه با این وضعیت مزحک به خیابون ریختن

 و مخل ارامش شهروندان شمالی شدن

اقا اخرش خوابیدیم و صبح با صدای جیغ بنفش متمایل به قرمز شیوا

خواهر گرامی سینا از خواب جهیدیم

خوب اخه بنده خدا حق داشت

 با همچین صحنه ای هر کی روبه رو بشه جیغش در میاد

وای که چه حالی میداد ارش از اون بالا می افتادی

سینا که رفته بود خرید وقتی برگشته این صحنه رو دیده

 مثل این که اون بنده خدایی که پخش ماشینو دزدیده

 از صدای اژیر خوشش نیومده دیگه و کلی حرفای خوشگل نثارش کرده

نهار رو با دوست جونای خیلی گلمون رفتیم جنگل

و خیلی زیاد خوش گذشت

 

این هم از یه سری انسان بی...

که بین این همه زیبایی طبیعی وایستادن با جنازه یه ماشین که معلوم نیست

چقدر پدر صاحبش در اومده عکس میگیرن به طوری که اصلا" جنگل معلوم نیست

 

بعد ازظهرم دریا وای دریا وای وای

فقط من نمیدونم چرا هر وقت خواستم از دریا عکس بگیرم

 یکی جلوی دوربین اومد؟

 

ما به خوبی و خوشی برگستیم

 باز هم ژانگولر بازی داشتیم پلیش داشتیم و همون قضایا دیگه

 

تصادف اول

اخه ادم در یک روز چند تا تصادف میکنه؟

اونم با عروسک من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ارش من تو رو له میکنم همون طوری که ماشینو له کردی

تصادف دوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه |