تبليغاتX
دوستانه ها - چه بی بهونه ترکمون کرد
سلام ای غم لحظه های جدایی
5 مهر 1386

خدایا ممنونم ازت که این همه زندگیم خوبه

ممنونم خانوادم خوبن

ممنونم که این همه مهربونی

ممنونم که تنهام نزاشتی

ممنونم که همیشه احساست می کنم

ممنونم که همه چی ارومه

نکنه ارامش زندگیمون بره!!!!!!!!!!

این ارامش دلیلش چیه یا کیه؟

همه با هم

خدایا ازت ممنونم که همه ما با همیم

ممنونتم خدای خوبم  فدات شم...

چند ساعت بعد...

خاله جونم فدات شم میان

 به خدا میان

خدایا نکنه نیان

اخه این خونه بدون احسان و امیر رنگ نداره

خدایا می خوام واسه خاله قسم بخورم که میان اما می ترسم یه وقت ضایعم نکنی

دوباره چند ساعت بعد...

خدایا نه...

نه...

خدایا ما هنوز توان امتحان شدن نداریم

 خدایا دیگه ازت هیچی نمیخوام هیچی...

فقط احسان و امیر بر گردن خونه...

خدایا خاله رو نگاه کن چه جوری بغل در داره از حال میره

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

ساعتی بعد ساعتی نفرین شده...

صدای زنگ تلفن...

ببخشید اقای احسان رهنما و اقای امیر رهنما با شما نصبتی دارن...-

-بله

-چه نصبتی ؟

-خانم شما چی کار داری مردیم از دلشوره بگو دیگه...

حامد گوشی رو از دست باباش کشید

-خانم بگو من داداششم

-نگران نشیدا اتفاق خاصی نیوفتاده فقط یه تصادف کوچیک کردن بیاین بیمارستان شهید چمران...

دیگه هیچکس هیچی نفهمید

ساعتی بعد...

خانم شما به این میگی تصادف کوچیک ...

اخه دیگه احسان با هیچکس حرف نمی زد  حتی با حامد حتی با دنیا

اخه ...

خدایا میزاشتی یه مدت از احساس خوشبختیم بگذره...

خدایا هنوزم دیر نشده

امیر که حالش خوب میشه احسانم اگه از کما در بیاد دیگه مشکلی نیست

خدایا نه نه نه میگن احسان قطع نخاع شده

خدایا منو از این خواب وحشتناک بیدار کن

خدایا تو رو به بزرگیت به همه اونایی که برات عزیزن

خدایا...

احسان جان دلت میاد جواب مامان و باباتو ندی

احسان اخه اگه تو بری من درد دلامو به کی بگم

احسان اگه تو بری میدونی حامد دیوونه میشه

احسان جان روت میشه بزنی زیر قولت اخه تو به دنیا قول دادی ...

احسان جان میدونی اگه تو بری حمید چقدر زود باید بزرگ شه

احسان جان دلت میاد مامانت این همه گریه کنه؟؟؟؟؟؟؟؟

احسان جان نگفتی اگه بری مامانتم هوس پریدن میکنه

احسان جان تحمل کن

احسان جان میدونم خسته شدی بس که چرت و پرتای ما رو به نام درد و دل گوش کردی و جدی گرفتی

احسان تو رو خدا میدونم تو ازادی می خوای بری ولی ما خیلی بهت احتیاج داریم

احسان فکر کردی به بابات اخه اگه بری خیلی تنها میشه اخه تو پسر بزرگشی محرمشی

احسان نه... نرو

احسان دلم برات تنگ میشه

احسان با هات کلی حرف دارم

1 سال بعد...

من هنوزم باور ندارم

احسان جان 1 ساله که هممون داریم از تنهایی تو خودمون زار میزنیم ولی به روی خودمون نمیاریم

  تو که 3 ماه تحمل کردی بازم تحمل میکردی

خاله جان تو همون لحظات اول میشد فهمید که تو هم رفتنی هستی

 میشد فهمید دیگه زندگی واست معنی نداره

 به شما تبریک میگم سلام ما رو به احسان برسون بهش بگو چقدر دلمون تنگ شده

عمو رضا بهت تسلیت میگم 2 تا از بهترین همنفساتو ازدست دادی

حامدم بهت تسلیت میگم بهترین دوستت بهترین برادر دنیا رو از دست دادی

دنیا جان به تو از همه بیشتر تسلیت میگم فکر نمی کنم دیگه کسی پیدا بشه بهتر از احسان خوشبختت کنه

حمید جان به تو نمیدونم چی باید بگم

 چون نمیتونم عظمت احسانو تو چشمای کوچیک تو توصیف کنم

 نمی تونم بگم بی مادر شدن واسه تو چقدر زوده...

امیر جان خوش به حالت تو 1 روز بیشتر از همه ما باهاش بودی

  معلوم میشه که خیلی دوست داشته بالاخره داداش بزرگه باید مواظبت می بود

 برگشتنت به خونه مبارک فقط حیف که تنها برگشتی

مامان و بابای گلم خاله جونم به شما ها نمی تونم تسلیت بگم

 چون میدونم هنوزم باور ندارید فکرم نکنم حالا حالا ها بتونید با حقیقت رو به رو بشین

اخر از همه هم به خودم تسلیت میگم چون فقط با همین کلمه میتونم ارووم تر بشم

بچه ها اینا رو گفتم نه به این خاطر که بخواهید به خودتون حق بدهید که می تونید احساس بد بختی کنید

نه ... تا شقایق هست زندگی باید کرد

هرچند اقا احسان از وقتی رفتی برکت خونه رفته همش داریم بد میاریم

حمید پیش همه از برادری که مرد بود و یه روزی بود کلی تعریف میکنه

 اما اقا احسان خودت میدونی که هیچکی نمیفهمه این بچه چی داره میگه

دیگه گذشت اون زمانی که حامد سینه سپر میکرد میگفت ما 4 تا داداشیم

 کی جرات داشت باهاش در بیوفته اما حالا هر روز با یکی دعوا کرده میاد خونه

 میدونم میدونی میدونم میخوای دعواش کنی میدونم دعواش کردی اما بازم بهش حق بده

هر چند تو و مامانت با هم دست به یکی کردین و ما نفهمیدیم

 ولی گفتم چطور شد احسان به گریه های مادرش اهمیت نداد و رفت

 نگو قبلا" هماهنگی کرده بودی که نزاشتی بیشتر از این غمت داغونش کنه

 اما اقا احسان به حمیدت فکر کردی اخه هنوز بچه است نگفتی تو سن بدیه؟

ولی بازم تحمل میکنیم خودت میدونی این حرف چقدر گفتنش سخته

میدونم تو الان تو بهشتی ...

میگن خدا به خاطر یه سری از بنده های خوبش به مردم جهان رحم میکنه راست میگن

وقتی رفتی حتی اسمونم داشت سنگ میزد به دنیایی که دیگه توش نیستی

 واسه همونه که از وقتی رفتی دیگه همش چششمون اشکیه

 واسه همونه که همه چی بی برکت شده واسه همونه داریم بد میاریم

 واسه همونه که فرزانه که تو بهش میگفتی گل خنده به بد اخلاقی معروف شده

خدایا ازت بازم ممنونم ...

حرفامو نذار به حساب کفر گویی بذار به حساب درد و دلای شبانه با احسان

خدایا ممنونم که امیر برگشت...

خدایا  چی بگم دلم تنگه خدایا دلم تنگه خیلی تنگه

خدایا میشه دوباره زندگی رنگ ارامش بگیره؟

خدایا...

خدایا ولی ما چرا باید این جوری خداحافظی کنیم با هم؟

اشکای چشمم امونم نمیدن که ادامه بدم

خداحافظ ای همنشین همیشه

هر چی ارزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داریم مال من

این شبای بی قراری مال من

اخر غربت دنیاست

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای ابی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه وازه از هم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نو بهار همیشه

خداحافظ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه |