تبليغاتX
دوستانه ها
سلام ای غم لحظه های جدایی

یه مدتیه دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم

یعنی هممون این جوری شدیم

من و دوست جونام

واسه این اقا امیر ما دعا کنید

یه کوچولو مریض شده

نمیگه اخه ما دیگه تحمل مریضیشو نداریم

تو این ماه رمضونی هر وقت دلتون خواست با خدا حرف بزنید

بهش بگید که ما گناه داریم قبول اما اخه این چه گناهیه که عذابش این همه زیاده؟

بگید اون که از همه مهربون تره مگه تو نیستی مگه ما ها بنده هات نیستیم؟

پس چرا این همه نامهربونی ای خدای مهربونی ها؟

بگید از سر تقصیراتمون بگذره

واسه همه دعا کنید واسه همه گرفتارا پول ندارا

مریضا از همه مهم تر

واسه امیر ما و مامان یکی از دوست جونامم خیلی دعا کنید

محتاجیم به دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

سلام به دوس جونای خودم...! امید وارم که اول مهر زیاد حالتون رو نگرفته باشه 
براتون یه مسابقه دارم

این جا 14 تا خانوم و آقایی که خیلی شبیه همند و به خاطر همینم خیلی همدیگرو دوست میدارن وبه یکدیگر مهر و محبت میورزند(مس من و دوس جونام)با هم یه عکس دست جمعی انداختند
اینا هر کدومشون تو یه حس و حالی بودن که اومدن عکس بندازن ولی چون عکاسشون من بودم میدونم که تو چه حال و هوایی بودن


حالا ببینم شما میتونید بفهمید که موقع عکس انداختن هر کدومشون تو چه مودی بوده سخته ولی غیر ممکن نیست

من 14 تا حالتی که اینا داشتنو براتون لیست کردم شما هم شماره ی اونارو به ترتیب این حالت ها برام بفرستید

منتظر جواباتونم


خوشحال-نگران-غمگین-خواب آلود-عصبانی-شهوانی-توی فکر-دست پاچگی-مریض-عاشق-جیش داشتن-مست-خمار-عجله داشتن.

راستی بگم که این مسابقه از معدود مسابقات

بی جایزه هستا من چه با کلاسم میبینید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

با تشکر از محمد به خاطر عکس جالبش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
اینم از پروژه اقا حامد

ولی خدایی عجب پروژه اییه ها

اقا منم میخوام سوار شما البته اول ارش سوار شه اگر مشکلی پیش نیومد بعدش من سوار میشم

این هواپیمایی که ملاحظه میکنیدو خود خود خود حامد درست کرده البته خوب دقیقا" که خودش نه ولی خوب

طرح و ایناشو که من از اینترنت سرچیدم البته من نگار ارش نیما محسن کلا" همه دست اندر کار بودن دیگه

ساختنشم که کورش و خشایار گفتن حامد جون پسر عمو اخه پس به چه دردی میخوره تا ما رو داری غم نداری

حامد پس چی کار کرد؟ یادم نمیاد حالا زیادم مهم نیست

ولی خدایی باید بگم عشق انسان به پرواز کردن که تمومی نداره که

یادمه بچه که بودم یعنی خیلی بچه ها 7 یا 8 ساله و اینا این پسرهای بزرگ فامیل میرفتن با تفنگ بادی شکار گنجشک ما هم هر چی گریه و زاری میکردیم فایده نداشت این حامدم واسه این که نشون بده بزرگه میرفت قاطیشونو ما هم هر چی میگفتیم اینا گنجشکه رو میکشن میگفت نه بابا من نمیزارم ولی بعد که گنجشکه رو میکشتن اینم کاملا" مطمئن میشد مرده و هیچ رقمه راه نداره دیگه زنده شه بدو بدو با چشم گریونو بعض تو گلوش میومد خودشو مینداخت تو بغل احسان هر چی هم میگفتیم اخه چرا گریه میکنی؟ جواب نمیداد خوب احسانم بالاخره داداش بزرگش بود دیگه فکر میکرد اذیتش کردن اقا چشمتون روز بد نبینه دستور حمله میداد ما هم حمله میکردیم 7 تایی البته 7 تا بچه قد و نیم قد از 3 ساله تا دیگه نهایت 15 ساله ولی میزدیما من که به مو کشیدن شهرت داشتم

خشایار جان منو ببخش من فکر نمیکردم در اینده کچل شی وگرنه یکم با ملاحظه تر میکشیدم

 حمیدو الهی قزبونش بشم  یادمه میچسبید به گردن طرف یه دستش به گردنش بود یه دستشم گوشاش بود که میکشیدا

اخرشم با گریه حمید دعوا تموم میشد چون نه این که خیلی کوچولو بود تا میدید یکی میزنه تو صورت داداشیش دیگه طاقتش تاق میشد و حالا گریه نکن کی گریه کن همه فامیل جمع میشدن میدیدن حمید و حامد دارن گریه میکنن امیرم واسه این که کم نیاره همون جا میزد زیر گریه احسان در این مواقع اینا رو بغل میکرد و برای همه توضیح میداد(البته همراه با مبالغه)که اینا زورشون به داداشای من رسیده و این حرفا

منم وسط حرفای احسان از اون جایی که خیلی بهم فشار میومد شنیدن این همه ظلمی که به این پسر خاله های عین برادرم اومده زار زار گریه میکردم البته زار زار نه هق هق دیگه خلاصه اش این که کلا" همه حقو به ما میدادن و اونا رو دعوا میکردن

اما اینا چه ربطی به پروزه حامد داره رو من والا دقیقا" نمیدونم حتما" یه ربطی داشت دیگه

اهان ربطش اینه که این بچه کلا" خیلی پرنده جات رو دوست داشت دیگه نمیگم که با بال پروانه ها چی کار میکرد  نمیگم که اشک منو چقدر سر این کاراش در اورد ولی خداییش از این که مگس ها و پشه ها رو اذیت میکرد ناراحت نمیشدم

بگذریم من همین جا از کلیه نیرو های لشکری کشوری دوستان دشمنان و همه دیگه تشکر میکنم از طرف حامد

 امابیشتر از همه از دوست جونامون تشکر میکنم که اگه نبودن نمیتونم بگم چه اتفاق وحشتناکی می افتاد خیلی دوستون دارم دوست جونام

روز پنج شنبه با پروزه حامد در خدمتتون هستسم تو سالن دکتر جاسبی دانشگاه میدونم همتون میاین فقط حامدو نخندونید که با ارش و ارتین طرفید اگرم استاده سئوال سخت پرسید حامد با یه اشاره ای که بعدا" خودش خلق میکنه بهتون میفهمونه که باید الان یه جوری سر و صدا کنید حواس استاد پرت شه بعدشم اخر اخر با تمام قوایی که تو وجودتونه دست میزنید که یعنی این فقط حقش 100 هست درساتونو خوب یاد بگیرید فردا خراب نکنید

حامد جان هممون واست دعا میکنیم دعای یه ملتی پشتته

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

avval akso bozorg konin bad dastano bekhoonin! :D

1- ye rooz rafte boodim kooh! milado mano ali o hamed! oonja tasmim gereftim ke ta emtehana tamoom shodan berim shomal.

2- kholase harfo fekremoono amali kardim o rah oftadim ke shayane zekre ke khashayar ham bahamoon ooomad.

3- tooye rah kheyli khoshhal boodim o kollan bacheha az mashin biroon boodan!

4- bad police behemoon gir dad ke che vazeshe o ina! namardi ham nakard va 60000 toman jarimamoon kard!

5- dige gham ozvi az vojoode bacheha shode bood o kamelan az ghiyafashoon maloom bood ke cheghadr pashimoonan!

6- enghadr mostaghim jadde chalooso raftim ta residim be darya va ba mashin dakhele darya ham raftim.

7- vali az bakhte bademoon mashin tooye shenaye labe sahel gir kardo dige ma be inja residim ke hamishe joft 1 miyarim.

8- dige labe ab ta sob khabidim ta ab bere aghab va mashino dar biyarim! ba inke faseleye derakhta kam bood vali khob chon kheyli khaste boodim khabidim o kamar dard nagereftim anchenan!

9- sobhe zood raftim jangal va be jahayi az jangal residim ke filme "Wrong Turn" ro oonja gerefte boodan va ba mashine oon loolooha aks gereftim.

10- hamintor ke dashtim too jangal rah miraftim man motevajjehe ye goroohe dige shodam ke yeki az dokhtarash(negar) badjoori delam ro bord.

11- ba avvalin negahe asheghane man dige motmaen boodam ke tamame zendegimo be pash mirizam va hamishe ba man mimoone.

12- ma motevajjehe moshtarakat va tafahomaye ziyadi shodim ke roohemoon kheyli be ham shabihe hatta eynakemoon!

13- injoori shod ke ekip zadim! va dige kam kam bargashtim be villa!

14- sobh ali shadidan delpiche dasht o halesh bad bood va hamash dare dastshooyi vaystade bood o tekoon nemikhord!

15- be zoor bordimesh biroon ke ye havayi bokhore vali yeho shoroo kard be bala avordan o estefragho ina!

16- sari bordimesh doctor! oonja kolli azmayeshesh kardan o bad goftan chizish nist faghat tebghe mamool pash shekaste va chon kollan adame khandeiye injoori khodesho neshoon dade!

17- ma ke manteghe doctorha ro nafahmidim vali az in mozoo kheyli narahat shodim o kolle roozo bidar boodim!

18- farda sobesh be tore mojezeasayi paye ali khoob shod va yeho didim gache pash baz shode! manam az in mozoo kheyli khoshhal shodam va khodaro shokr kardam!

19- milad ham be nobeye khodesh az in mozoo ebraze khoshi mikard!

20- ba khoob shodane paye ali jalaseyi mabni bar bargashtan az shomal bargozar kardim va goftim be dige basse!

21- vali ali shadidan mokhalefat mikard va migoft bemoonim! Milad ham ke mikhast bemoonim shoroo kard be gerye kardan.

22- inja bood ke khashayar khodi neshoon dad va ali ro tahdid be marg kard o ali chon pash zaife tarsido kootah oomad hamchenin milad!

23- dige hame baham doost shodim bazam va khoshhal o hamsar o hamfekr o be ettefagh goftim ke bargardim!

24- kheyli khoshhal o shado khandoon bedoone ebrat gereftan az masaeli ke dar rah vasamoon pish oomade bood bazam ZHangooler bazi dar avordim!

25- residim khoone o az mashin piyade shodim! vali eykash enghadr zood tamoom nemishod!

26- baz shabe ba hojoome khaterehaye ghabli, ghiyafeye oon ba oon cheshaye vahshi, (KHATERATE SHOMAL MAHALE YADAM BERE :D)

دوست جونا گلم نصف بیشتر این مطالب مربوط میشد به کلی سفرهای دیگه

یعنی این اقا ارش گلچین نوشته دیگه همین زیادم جدی نگیرید(کلی خالی بسته ها)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

سلام و اینا

همون طوری که میدونید

 چند وقت پیش ما همه با هم به شمال رفتیم

(میشه گفت کوچ کردیم)

وخیلی هم بهمون خوش گذشت البته

ما قرار بود ساعت 6 صبح راه بیوفتیم

 ولی خوب اخه تا 50 نفرو با هم هماهنگ کنیم یه کم طول میکشه

 و همونطور که ملاحظه میکنید

افتاب وسط اسمون بود و ما هنوز توی خونه بودیم

 این اقا میلادم خیلی عصبانیه

 و اینجا وایستاده تا به شهرداری برای ایجاد فضای سبز کمک کنه

هر چی هم بهش گفتیم بابا بیا نهارتو بخور حالا!!!!!!!!!!!!

نیومد که نیومد ولی وسط راه هی از گشنگی غش و ضعف میکرد

( ما نهارمون رو هم تو خونه خوردیم اخه)

 

با کلی سلام و صلوات و نذر و نیاز

و ماشین و پتو و پیک نیک و بالش

 و خیلی چیزهای دیگه راه افتادیم

 همون طور که تو جاده چالوس میرفتیم

 گفتیم اخ چه حالی میده الان دیزین

و به همین راحتی به قول ارش سر خرهامون

(دور از جون)(استعاره از ماشین بوده ماشین همچون خر که

ادات تشبیه ووجه شبه که راهواری و بارکشی بوده حذف شده

خود مشبه یا نمیدونم مشبه به رو هم حذف کردیم موند خر)

 رو کج کردیم رفتیم دیزین

الان در این عکس علی از اون ارتفاعی که داره اشاره میکنه

 با مغز افتاد زمین و دست از پا دراز تر هست

توی راه این ارش اینا مثل کلی ادم

 بی ... دیگه ای که خل تر از اون ها بودن

 هی ژانگولر بازی در می اوردن

 غافل از این که والده و والد گرامیاشون که تو ماشینهای دیگه بودن

 قلبشون که دیگه تو سینه نبود که تو دهان مبارک بود

 و چه ناله نفرین هایی که نسارشون نکردن که

مامان ارش: پسر مگه تو عقل نداری میوفتی میمیری (دور از جون)

ما رو بیچاره میکنی بچه سرتو بکن تو مردم میترسنا

مامان میلاد:خدا ذلیلت کنه بچه خجالت نمیکشی

 چرا جو گرفتدت من 100 بار نگفتم

خر جو گیر میشه نه ادم(بلا نسبت خر)

مامان علی:مگه دستم بهت نرسه پوستتو میکنم ارش تو هم

همین طور همش تقصیر این ارشه این بچه ها رو اون بهشون خط میده

خوشبختانه از اون جایی که ما و حامد و حمید و امیر تو یه ماشین دیگه بودیم

از این ناله نفرین ها در امان بودیم

اما از طرفی اون اسب راه واری که ارش با اون اراذل و اوباش دیگه توش ریختن

مال من میباشد من هر لحظه اینو زمزمه میکردم:

خودتون هیچ اصلا" مهم نیستید ماشین منو مواظب باشید

 و هیچی از این جاده چالوس نفهمیدیم تا این که پلیس به داد ما رسید

 و حالشونو حسابی گرفت

ما هی رفتیم و رفتیم و رفتیم

اما از هر چی بگذریم نمیتونیم از این یکی بگذریم که نیما هر چی که نباشه

 هیچیم از اب در نیاد مامان خوب یا زن خوبی از اب در میاد

 سعی نکنید تشخیص هویت بدبد

چون حتی من هم از روی ارم ماشین و ساعت مچی و اینا

 هست که تونستم بگم کی به کیه

 

به جایی رسیدیم که از اون جا به بعد را شمال مینامند

 و به دلیل خستگی رانندگان تصمیم به تعویض راننده ها گرفتیم

از اون جایی که اگر چند ثانیه دیر تر رسیده بودیم میلاد دیگه در بینمون نبود

و از فرط گرسنگی به هلاکت میرسید(دور از جون) به غذا خانه ای وارد شدیم

 اما چشمتون روز بد نبینه که این ارش رو به چه وضعی از خواب خرسیش بیدار کردیم

 و ای کاش این کارو نمیکردیم چون بس که خورد فکر کنم داشت میترکید

 از همه مهم تر اینه که با اون قیافه ی وحشتناک خواب الودی که داشت

 همه حتی میلاد هم اشتهاشون کور شد

رسیدیم و رسیدیم کاش که زود تر میرسیدیم

دیگه بالاخره رسیدیم دیگه میلاد رفته در رو باز کنه

به نظر شما داره این کارو میکنه؟ من که فکر نمیکنم

شب خیلی سرد بود و همه کاپشن ها رو در اوردیم

 و چون بی خوابی خیلی درد بدیه

این چند نفر شبانه با این وضعیت مزحک به خیابون ریختن

 و مخل ارامش شهروندان شمالی شدن

اقا اخرش خوابیدیم و صبح با صدای جیغ بنفش متمایل به قرمز شیوا

خواهر گرامی سینا از خواب جهیدیم

خوب اخه بنده خدا حق داشت

 با همچین صحنه ای هر کی روبه رو بشه جیغش در میاد

وای که چه حالی میداد ارش از اون بالا می افتادی

سینا که رفته بود خرید وقتی برگشته این صحنه رو دیده

 مثل این که اون بنده خدایی که پخش ماشینو دزدیده

 از صدای اژیر خوشش نیومده دیگه و کلی حرفای خوشگل نثارش کرده

نهار رو با دوست جونای خیلی گلمون رفتیم جنگل

و خیلی زیاد خوش گذشت

 

این هم از یه سری انسان بی...

که بین این همه زیبایی طبیعی وایستادن با جنازه یه ماشین که معلوم نیست

چقدر پدر صاحبش در اومده عکس میگیرن به طوری که اصلا" جنگل معلوم نیست

 

بعد ازظهرم دریا وای دریا وای وای

فقط من نمیدونم چرا هر وقت خواستم از دریا عکس بگیرم

 یکی جلوی دوربین اومد؟

 

ما به خوبی و خوشی برگستیم

 باز هم ژانگولر بازی داشتیم پلیش داشتیم و همون قضایا دیگه

 

تصادف اول

اخه ادم در یک روز چند تا تصادف میکنه؟

اونم با عروسک من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ارش من تو رو له میکنم همون طوری که ماشینو له کردی

تصادف دوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

امیر جووووووووووووووووونم

مبارکه عزیزم

هیچ کس فکر نمیکرد تو با اون وضع دستت دانشگاه قبول شی

قبولی تو رشته مهندسی مکانیک ـ جامدات دانشگاه ازاد واحد کرج رو بهت تبریک میگم

ایشالا همیشه موفق باشی

امیرو میدیم حامدو تحویل میگیریم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
5 مهر 1386

خدایا ممنونم ازت که این همه زندگیم خوبه

ممنونم خانوادم خوبن

ممنونم که این همه مهربونی

ممنونم که تنهام نزاشتی

ممنونم که همیشه احساست می کنم

ممنونم که همه چی ارومه

نکنه ارامش زندگیمون بره!!!!!!!!!!

این ارامش دلیلش چیه یا کیه؟

همه با هم

خدایا ازت ممنونم که همه ما با همیم

ممنونتم خدای خوبم  فدات شم...

چند ساعت بعد...

خاله جونم فدات شم میان

 به خدا میان

خدایا نکنه نیان

اخه این خونه بدون احسان و امیر رنگ نداره

خدایا می خوام واسه خاله قسم بخورم که میان اما می ترسم یه وقت ضایعم نکنی

دوباره چند ساعت بعد...

خدایا نه...

نه...

خدایا ما هنوز توان امتحان شدن نداریم

 خدایا دیگه ازت هیچی نمیخوام هیچی...

فقط احسان و امیر بر گردن خونه...

خدایا خاله رو نگاه کن چه جوری بغل در داره از حال میره

خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

ساعتی بعد ساعتی نفرین شده...

صدای زنگ تلفن...

ببخشید اقای احسان رهنما و اقای امیر رهنما با شما نصبتی دارن...-

-بله

-چه نصبتی ؟

-خانم شما چی کار داری مردیم از دلشوره بگو دیگه...

حامد گوشی رو از دست باباش کشید

-خانم بگو من داداششم

-نگران نشیدا اتفاق خاصی نیوفتاده فقط یه تصادف کوچیک کردن بیاین بیمارستان شهید چمران...

دیگه هیچکس هیچی نفهمید

ساعتی بعد...

خانم شما به این میگی تصادف کوچیک ...

اخه دیگه احسان با هیچکس حرف نمی زد  حتی با حامد حتی با دنیا

اخه ...

خدایا میزاشتی یه مدت از احساس خوشبختیم بگذره...

خدایا هنوزم دیر نشده

امیر که حالش خوب میشه احسانم اگه از کما در بیاد دیگه مشکلی نیست

خدایا نه نه نه میگن احسان قطع نخاع شده

خدایا منو از این خواب وحشتناک بیدار کن

خدایا تو رو به بزرگیت به همه اونایی که برات عزیزن

خدایا...

احسان جان دلت میاد جواب مامان و باباتو ندی

احسان اخه اگه تو بری من درد دلامو به کی بگم

احسان اگه تو بری میدونی حامد دیوونه میشه

احسان جان روت میشه بزنی زیر قولت اخه تو به دنیا قول دادی ...

احسان جان میدونی اگه تو بری حمید چقدر زود باید بزرگ شه

احسان جان دلت میاد مامانت این همه گریه کنه؟؟؟؟؟؟؟؟

احسان جان نگفتی اگه بری مامانتم هوس پریدن میکنه

احسان جان تحمل کن

احسان جان میدونم خسته شدی بس که چرت و پرتای ما رو به نام درد و دل گوش کردی و جدی گرفتی

احسان تو رو خدا میدونم تو ازادی می خوای بری ولی ما خیلی بهت احتیاج داریم

احسان فکر کردی به بابات اخه اگه بری خیلی تنها میشه اخه تو پسر بزرگشی محرمشی

احسان نه... نرو

احسان دلم برات تنگ میشه

احسان با هات کلی حرف دارم

1 سال بعد...

من هنوزم باور ندارم

احسان جان 1 ساله که هممون داریم از تنهایی تو خودمون زار میزنیم ولی به روی خودمون نمیاریم

  تو که 3 ماه تحمل کردی بازم تحمل میکردی

خاله جان تو همون لحظات اول میشد فهمید که تو هم رفتنی هستی

 میشد فهمید دیگه زندگی واست معنی نداره

 به شما تبریک میگم سلام ما رو به احسان برسون بهش بگو چقدر دلمون تنگ شده

عمو رضا بهت تسلیت میگم 2 تا از بهترین همنفساتو ازدست دادی

حامدم بهت تسلیت میگم بهترین دوستت بهترین برادر دنیا رو از دست دادی

دنیا جان به تو از همه بیشتر تسلیت میگم فکر نمی کنم دیگه کسی پیدا بشه بهتر از احسان خوشبختت کنه

حمید جان به تو نمیدونم چی باید بگم

 چون نمیتونم عظمت احسانو تو چشمای کوچیک تو توصیف کنم

 نمی تونم بگم بی مادر شدن واسه تو چقدر زوده...

امیر جان خوش به حالت تو 1 روز بیشتر از همه ما باهاش بودی

  معلوم میشه که خیلی دوست داشته بالاخره داداش بزرگه باید مواظبت می بود

 برگشتنت به خونه مبارک فقط حیف که تنها برگشتی

مامان و بابای گلم خاله جونم به شما ها نمی تونم تسلیت بگم

 چون میدونم هنوزم باور ندارید فکرم نکنم حالا حالا ها بتونید با حقیقت رو به رو بشین

اخر از همه هم به خودم تسلیت میگم چون فقط با همین کلمه میتونم ارووم تر بشم

بچه ها اینا رو گفتم نه به این خاطر که بخواهید به خودتون حق بدهید که می تونید احساس بد بختی کنید

نه ... تا شقایق هست زندگی باید کرد

هرچند اقا احسان از وقتی رفتی برکت خونه رفته همش داریم بد میاریم

حمید پیش همه از برادری که مرد بود و یه روزی بود کلی تعریف میکنه

 اما اقا احسان خودت میدونی که هیچکی نمیفهمه این بچه چی داره میگه

دیگه گذشت اون زمانی که حامد سینه سپر میکرد میگفت ما 4 تا داداشیم

 کی جرات داشت باهاش در بیوفته اما حالا هر روز با یکی دعوا کرده میاد خونه

 میدونم میدونی میدونم میخوای دعواش کنی میدونم دعواش کردی اما بازم بهش حق بده

هر چند تو و مامانت با هم دست به یکی کردین و ما نفهمیدیم

 ولی گفتم چطور شد احسان به گریه های مادرش اهمیت نداد و رفت

 نگو قبلا" هماهنگی کرده بودی که نزاشتی بیشتر از این غمت داغونش کنه

 اما اقا احسان به حمیدت فکر کردی اخه هنوز بچه است نگفتی تو سن بدیه؟

ولی بازم تحمل میکنیم خودت میدونی این حرف چقدر گفتنش سخته

میدونم تو الان تو بهشتی ...

میگن خدا به خاطر یه سری از بنده های خوبش به مردم جهان رحم میکنه راست میگن

وقتی رفتی حتی اسمونم داشت سنگ میزد به دنیایی که دیگه توش نیستی

 واسه همونه که از وقتی رفتی دیگه همش چششمون اشکیه

 واسه همونه که همه چی بی برکت شده واسه همونه داریم بد میاریم

 واسه همونه که فرزانه که تو بهش میگفتی گل خنده به بد اخلاقی معروف شده

خدایا ازت بازم ممنونم ...

حرفامو نذار به حساب کفر گویی بذار به حساب درد و دلای شبانه با احسان

خدایا ممنونم که امیر برگشت...

خدایا  چی بگم دلم تنگه خدایا دلم تنگه خیلی تنگه

خدایا میشه دوباره زندگی رنگ ارامش بگیره؟

خدایا...

خدایا ولی ما چرا باید این جوری خداحافظی کنیم با هم؟

اشکای چشمم امونم نمیدن که ادامه بدم

خداحافظ ای همنشین همیشه

هر چی ارزوی خوبه مال تو

هر چی که خاطره داریم مال من

این شبای بی قراری مال من

اخر غربت دنیاست

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خداحافظ ای ابی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را میسپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه وازه از هم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نو بهار همیشه

خداحافظ...

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
اینم از مدال ما طلااااااااااااااا

میخواستم یه سری عکس از جاهایی که واسه بازدید رفته بودیمم بزارم اما حال ندارمup load

کنم ببخشینا البته 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

اقا من بد می تبریکم

بدا خیلی بد اصلا" بدتر از اون چیزی که فکر کنید یعنی بد دیگه

اقا حامد ترکوندی لطفا" دست ما رو هم بگیر بلکه از این پایین مایینا در بیایم

محسن خان تو که دیگه منفجرمون کردی

من میدونستم شما ها اصلا" مغزتون باد داره

نمیدونید چقدر خوشحالم  حیف که الان نیستم پیشتون که باهاتون شادی کنم

اخه ارشد قبول شدن مفتی مفتی؟

اقا میشه؟

حامد جان قبولی تو رشته مکاترونیک دانشگاه تهران (هورا هورا) تبریک میگم

محسن جون قبولی تو را هم تو رشته برق ـکنترل دانشگاه تهران (بد هورا بد هورا)تبریک میگم

اقا ما به شدت کم می اوریم

امیدوارم همیشه موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

در اين مقاله علمي ميخوام تحليلي اجمالي در رابطه با  فرهنگ و طريقه رانندگي در بعضي از قشور ( جمع اقشار ) جامعه داشته باشم . اين مطلب در دو قسمت به سمع و نظر دوستان ميرسه . اگر مورد خاص ديگري به نظرتون ميرسه حتما" بگوييد تا در مورد آن هم تحليلاتي ارائه بدم .
 1 – راننده هاي محترم تاکسي
2 -  خانمهاي محترم
3 -  پيرمردها و پيرزنهاي محترم
4 -  پسران جوان مدعي
5 - جوانان جواد
6 -  دختران جوان

  


1– مسافر کشان گرامي :

 - شناسايي ومشخصات ماشين : ماشين افراد مذکور کاملا" مشخصه و احتياجي به شناسايي نيست . ( تاکسي )

- طريقه سوار شدن :  فشنگي ، به عبارتي تيز و فرز

- طريقه استارت و شروع به حرکت ماشين : در هنگام روز و زماني که خيابانها شلوغ است هيچ تاکسي خاموش نميباشد بنابراين موردي وجود ندارد .

- طريقه دور زدن و يا نگهداشتن اتومبيل :  در رابطه با اينگونه رانندگان اين نکته حائز اهميت است که براي آنها در بين جهات اصلي به هيچ عنوان  سمت چپي وجود نداره و فقط سمت راست قابل شناسايي هست .  خدا نکنه درهمين سمت راست  مسافر مانندي ببينن اگر 120 تا هم سرعت داشته باشن با تمام وجود خودشون به اون شبه مسافر ميرسونن ، حالا کجا هستن و در چه موقعيتي مهم نيست ، ميخواد تو اتوبان باشن ، ميخواد سمت راستشون ماشين باشه يا نه ، دوچرخه جات هم که اصلا هيچي اونا به حساب نميان و از روي اونها براي رسيدن به مقصدشون عبور ميکنن ، اين آينه قدي هايي هم که جلو آويزون ميکنن با اينکه توش 10 تا ماشين ميبينن که پشتشون صف کشيده ولي  باز هم اثري نداره .

گاهي اوقات تاکسي ها سر چهارراه به چراغ قرمز برخورد ميکنند ، جالب موقعي هست که يک مسافر اونطرف چهارراه منتظر تاکسي هست و همزمان 3 يا 4تا تاکسي هم پشت چراغ ، به محض زرد شدن چراغ ديگه تاکسيها رو نميبيني ، آنچنان رقابتي به وجود مياد براي رسيدن به مسافر که حاضرم شرط ببندم تو خط استارت مسابقات فرمول يک همچين استارتهايي کم ديده ميشه و اين وسط کساني که بين راه هستن قرباني اين تاکسيها هستن چه بسا خود مسافر بيچاره هم به سوار شدن نرسه مگر اينکه جنازش از در زير تاکسي بياد تو !!!!

در صنف تاکسيرانان راهنما زدن و يا داشتن چراغ ترمز جرم هست و هر راننده تاکسي که از اينجور چيزا داشته باشه تازه کار و آماتور هست .

تاکسي ها 5 در دارند و هميشه بايد مراقب پياده شدن مسافرين از هر کجاي آن باشيد.

 نکته ريزي که احتمالا" دوستان اهل موسيقي به اون پي بردن اينکه هر راننده تاکسي براي خودش بوق مشخصي داره و در يک دوره زماني معين اونو مينوازه حالا ميخواد براي مسافر باشه يا اصلا" مسافري هم در کار نباشه !!  اين مدل بوق انحصاري هست و رانندگان به اقتضاي ميزان اعصابي که دارن در اکتاوها و ميزانهاي مختلف و با تمپوهاي مختلف اين بوق رو به صدا در ميارن .

ايستادن به صورت دوبله و سوبله و حتي چوبله و يا دقيقا" سر تقاطعها و يا جاهايي که نبايد بايستن هم که طبيعي هست و کي جرات داره حرف بزنه ؟!

طرح جديدي هم که کم کم داره قانون ميشه اينکه اگر 10نفر هم تو تاکسي باشن اما مسافر دربستي به تور راننده بخوره تمام مسافران بايد لطف کنن و پياده بشن !

رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي واجب و الزامي است به استثنا تاکسيهاي محترم

با وجود بودن تاکسيهاي محترم  هرگز به فکر آرامش در رانندگي نباشيد . زيرا در لحظه اي بسيار شيرين و دلنوازي که شما مشغول رانندگي در يکي از بزرگراههاي زيباي شهر به همراه گوش دادن به موسيقي ملايم و مورد علاقتون هستين و با سرعتي مطمئن در حال طي طريق در سمت راست اتوبان در حرکتيد  و همينطور که از يک غروب زيبا لذت ميبريد ناگهان يک عدد تاکسي در سمت چپ شما ظاهر ميشه که ناگهان ( دوباره)  يک مسافر هم همونجا سمت راست شما سبز ميشه . کاملا مشخصه که چه اتفاقي ميفته ،  بي برو برگرد راننده تاکسي محترم با همون سرعت ميپيچه رو ماشين شما و به محض رسيدن به مسافر دقيقا" جلو ماشين شما ترمز ميزنه و نگه ميداره ، بله اينجاست که شما بايد هنر رانندگي خودتون رو به نمايش بزارين و يه جوري ماشينتون جمع کنين که نه به تاکسي بخورين نه به مسافر ، نه برين تو جدول کنار خيابون و نه يهو برين وسط بزرگراه تا خدايي نکرده ماشينهاي پشت سر به شما بنوازن .  

هشدار : هر گونه ماشين به رنگ زرد و يا قرمز و اخيرا" سبز نشاندهنده خطر ميباشد . مراقب باشيد .


2 خانمهاي محترم

 - شناسايي : يک عدد خانوم از سن 30 به بالا و تحقيقا" متاهل

- مشخصات ماشين : داخل ماشين معمولا" خوشبو کننده و يک عدد عروسک پيدا ميشه مگر اينکه صاحب اون ماشين همسن مادر بزرگ بنده باشه و نکته قابل تمايز اينکه معمولا" ماشين تميز هست .

- طريقه سوار شدن و نشستن : معمولا" اول در کمک راننده باز ميشه بعد در راننده . علتش هم به خاطر اينه که خانم راننده هميشه همراهشون چيزهايي دارن که به خاطر حجم بالا بايد در صندلي کنار قرار بگيرند . اين نوع چيزها شامل : يک الي سه عدد بچه قد و نيم قد ، نان به مقدار حداقل 10 عدد ، سبزيجات از نوع سبزي خوردن و سبزي قرمه ، ميوه جات ، سيب زميني و پياز به ميزان لازم ، چادر يا کيف و يا پالتو ، هندوانه به شرط چاقو ، لوستر و لوازم لوکس خانه !! ، موبايل !!! ( لازم به ذکر است که موبايل اونقدر حجيم نيست که نيازي باشه از در بغلي به داخل ماشين برده بشه ولي از اونجا که خانومهاي محترم شرطي شدن ، در صورت نداشتن هيچ شي ديگري  ناچارا" موبايلشون و يا کيف کوچولو دستيشون رو از اون يکي در داخل ماشين ميذارن .)

زاويه نشستن پشت فرمون ماشين 85درجه و دو دستي فرمون ميچسبن به طوري که جهت عوض کردن دنده به مشکل ميخورن

 

- طريقه استارت زدن و حرکت ماشين

 در اين قشر از جامعه ارکان بسيار نماياني وجود داره که به راحتي ميشه پي به مونث بودن راننده محترم برد .

الف ) ابتدا استارت........... و ماشين زارتي به جلو ميپره( هيچ ايرادي نداره چون ماشين رو خلاص نکرده بودن )

ب – بالاخره ماشين روشن ميشه و حالا قصد حرکت دارن ولي با يه سکته خفيف  ماشين بيچاره خاموش ميشه ( طوري نيست گاز و کلاج با هم هماهنگ نبود )

پ – ماشين روشن ، سپس راهنماي سمت چپ روشن   و پس از خرطي تو دنده گذاشتن يهو با سرعت شروع به حرکت ميکنه ( طوري نيست از هول اينکه ماشين مجدد خاموش نشه اين سري گازش زياد ميشه )

ت – دنده عوض ميشود ( بيچاره ماشين هرسري دندش عوض ميشه يه صداي ناهنجار و سپس يک دکه اساسي ميخوره )

ث – سر پيچ و گردش به چپ با همون سرعت اوليه ( آخه هنوز ميترسه ماشين خاموش کنه و پاشو از رو گاز برنميداره ، ياد چارلي چاپلين بخير يادتون هست چطوري سر پيچا يه پاش ميرفت بالا ؟!  )

ج -  تو خيابون با فاصله 200 متر با ماشين روبرويي يهو ميزنه رو ترمز ( تجربه گاز دادن براش تلخ بود و فهميده که بايد با ماشين روبرويي فاصله داشته باشه و با اين کار فاصلش حفظ ميکنه ، اين رو هميشه در خاطر داشته باشين که خانومها افرادي محتاط و ريز بين و آينده بيني هستن و هر زمان بي جهت ممکن است در وسط خيابان توقف و يا يهو سرعتشون افزايش پيدا کنه . فقط  بيچاره ماشينهاي پشت سر که بايد شاهد توقف بي مورد و بيجا خانوم باشه  و چه شود روزي که چراغ ترمز خانوم هم ايراد داشته باشه !؟ )

چ – راهنما  همچنان از بدو حرکت مشغول خاموش روشن شدن است و از پيچها قبل کار ميکنه ( ايرادي نداره در طول مسير حتما" به پيچ خواهد خورد و مطمئنا"اونجا لازم ميشه )

ح -  خانومها در ترافيکها بسيار نمايان هستن  مخصوصا" اگر ماشينشون جزو ماشينهاي سست کمک باشه يعني ماشينهايي که کمک فنرشون زيادي نرمه مثل پرايد ) ماشيني که ديدين داره ميرقصه و به قول بر و بچه هاي اتومبيلران قايقي ميزنه ، شک نکنين که رانندش خانومه . خيلي وقتها هم که ماشين به کرات و دفعات زياد خاموش ميشه .

خ- خدا اون روز نياره که پشت سر يک خانوم در ترافيکي با شيب معکوس گير کنيد ( همون سر بالايي منظورمه ) بايد با جلو پنجره ماشينتون رسما" خداحافظي کنين و هيچ ادعايي هم نداشته باشين چون کاملا" حق با خانوماست

د- پارک کردن خانومها بسيار زيبا و منحصر به فرد است به نوعي که زبانزد خاص و عام هست مخصوصا" اگر از نوع دوبلش باشه . به به . ( غريب به 50 بار ممکنه ماشين بره عقب بياد جلو و آخر هم 1 متر از جدول فاصله داره  ، خودم غريب به 20 بار به تقاضاي خانوما ماشينشونو براشون پارک کردم ، تا جايي که تصميم گرفته بودم اصلا" بزنم تو اين کار ، کنار خيابون واستم ماشين پارک کنم .... )

ذ- اگر ديدين ماشيني بر کوچه محل سکونت شما و يا خيابانهايي با عرض کمتر از 30 متر به صورت عمود راه را قطع نموده ، بدون شک بدانيد که راننده آن خانوم ميباشد . به علت عوض کردن 180درجه اي مسير و عدم فرمانگيري دقيق معمولا" اين گير ايجاد ميشود که چه بسا بسيار خطرناک و ترافيک ساز است . طي بوقهاي ممتد و سر و صداهاي ايجاد شده ، خانوم سريعا" هول کرده و در جا ميزند اما به محض خلاص شدن از معرکه سر خود را تا تنه از ماشين بيرون آورده و ناسزا ميگويد و شعور کليه ماشينهاي حاضر در صحنه را زير سوال ميبرد ( با استفاده از واژه نامانوس بيشعورها )

 تعداد بندهاي اين قسمت انقدر زياد هست  که حروف الفبا در مقابلش ناچيز است و حرفي براي گفتن ندارند  بنابراين به همين سطور بسنده مينمايم ، لذا بيخيال

 نکته آموزشي مربوط به اين قسمت : فاصله خود را با خانومها حفظ کنيد و مطلقا" نذارين از حد مجاز کمتر بشه زيرا خطرش ناک است ، هرگونه چپ نگاه کردن و يا زمزمه کردني که منجر به مشکوک شدن خانوما بشه مساوي با عدم شعور شماست زيرا ...  زشته ، بده

 


3 -  پيرمردهاي محترم و عزيز

 ابتدا شناسايي جناب پيرمرد و خانوم پيرزن : ايشان داراي قامتي خميده و احتمالا" داراي عصا بوده و 98درصد انها داراي عينکهايي با فرم بزرگ ميباشند .

 مشخصات ماشين : ماشين ايشان اکثرا" از مدلهاي قديمي بنز – تويوتا و کلا ماشينهاي توليد خارج از کشور مدل دوران رنسانس ميباشد

 طريقه سوار شدن و نشستن : ابتدا به دنبال سوئيچ ماشين گشته و بعد از طي زماني غريب به 15دقيقه موفق به يافتن آن ميشوند که داخل جيب کوچک کيف و يا کتشان بوده است . بعد از گشايش در به سختي سوار ماشين شده و سپس مشغول باز کزدن قفل فرمان ميشوند ( قفل فرمان رکن اصلي ماشين است و بي آن ممکن نيست ، پس لطفا عجله نفرماييد و اجازه بدين قفل را با خيال راحت باز کنند ) بعد از عمليات فوق ماشين استارت ميخورد

زاويه نشستن اين افراد کمتر از 80درجه هست به طوريکه معمولا سر بسيار نزديک قربيلک فرمان قرار دارد .

 

طريقه استارت و شروع به حرکت ماشين : به آرامي دنده را يک کرده و با احتياط فراوان و به صورت نيم کلاج حرکت ميکنند و تا زماني که 150درصد مطمئن نباشند که در فاصله 20متري آنها موجود زنده اي پر نميزند محال است که کلاج را ول کنند و يا دنده را تعويض نمايند . معمولا" اين ماشينها عملا" سه دنده دارند و حداکثر سرعتي که در اين مدت به خودشون ديدن 75km  بوده که آن هم احتمالا" يا هواس راننده پرت بوده و يا به علت ديسک کمر پا قفل شده و ناخواسته به اين سرعت رسيده است .

 

طريقه دور زدن و يا نگهداشتن اتومبيل : براي گردش به چپ ابتدا آينه ها را بارها و بارها نگاه کرده و سپس با سرعت 50 کيلومتر که استاندارد حرکتي ايشان ميباشد از منتهي عليه سمت راست خيابان به سمت چپ طي طريق ميکند . در اين مرحله ماشينهاي پشت سر بايد رعايت سن و سال رابکنن (چون حاجي مطلقا" نه از سرعت خود کم ميکنه نه اضافه)  حتي در بعضي مواقع با زاويه اي حدود 75درجه به اونور خيابون حرکت ميکنند . در مورد راهنما زدن هم لازم به ذکر است که گاهي در هنگام پيچاندن فرمان دستشون به دستک راهنما خورده و روشن ميشود که اکثرا" اين اتفاق مي افتد چه بسا در مواقعي برف پاک کن ماشين هم به آن اضافه ميشود .

 

نکته مهم : شما در هر حالت و هر مکاني هستيد و متوجه راننده مسني شديد شکيبا باشيد و از انجام دادن عملياتي چون بوق زدن ، چراغ دادن ، صداهاي ناجور درآوردن ، زبونم لال فحش دادن و بال بال زدن بپرهيزيد زيرا به محض ديدن هر يک از کارهاي شما سرعت ماشين کمتر شده و احتمال خاموش شدن و يا انحراف آن فراوان است .

 

4 – پسران جوان مدعي  

شناسايي ماشين :

- ماشين فوق اسپرت و داراي اولين امکانات تيونينگ

- ماشين داراي ظاهري زيبا و جذاب

- فاقد هرگونه آثار جوادآباد در ماشين

 

 طريقه سوار شدن:

- دوست مدعي معمولا با اعتماد به نفس وارد ماشين ميشه و با اعتماد به نفس و غرور حرکت ميکنه .

- زاويه نشستن در اين افراد بيش از 120درجه ميباشد به طوري که حالتي نيمه درازکش داشته و گاهي به سختي دست به فرمان ماشين ميرسد

- صداي ماشين معمولا" بسيار دلنشينه ، زمان اگزوز خفن و سراگزوزي و اينها گذشت ، حرفه اي ها با نصب هواکش مکنده اسپرت براي سيستم تهويه هوا موتور ماشين اونو تبديل به يک ماشين خوش صدا و خوش حرکت ميکنن .

- عشق سرعت و لايي

 اين گروه افراد اگر بيشتر قوانين رعايت کنن ايرادي در رانندگي آنها نيست


5 - جوانان جواد

 تشخيص هويت ماشين جوادي :

- شاسي ماشين خوابيده و اکثرا رينگ ساده و دور لاستيک سفيد 

- داشتن حداقل سه مدل بوق خفن

- داشتن لنگ جهت تنظيف

- دارا بودن ذوق هنري جهت درج عکس هنرپيشه هاي معروف باليوود و هاليوود ، خاليبوود و هيچينبوود و....وود

- داشتن دو آفتابگير مجهز به جاي سي دي جهت چنج کردن سريع سي دي ها

- ترجيحا" داشتن يک عدد مانيتور جهت اتصال به سيستماتيک اتومبيل

- باندهاي خربزه اي همراه با تيوترهاي خفن

 - حس طبيعت دوستي و قرار دادن گل پشت ماشين

- آويزون کردن انواع جاکليدي و يا عروسکهاي عجيب از قبيل اسکلت ، حيوانات وحشي و خانگي و ...

- به همراه داشتن حداقل يکي از موارد زير : زنجير ، چوب ، پنجه بکس ، چاقو ، خنجر ، شمشير ، لانچيکا ، سانچيکا و در صورت نياز سلاح گرم !!

- به همراه داشتن مواد افيوني از قليون گرفته تا زبونم لال سيگار

 - کنسول وسط ماشين فراموش نشه

- شيشه ها غالبا" دودي ، اونم با استفاده از برچسبهاي دودي

- چراغهاي ليزري چشمک زن و کور کننده با قابليت مچ شدن با سيستم صوتي و رقص نور ( محل نصب چراغهاي جلو جهت کور کردن ماشين روبرو )

- چراغهاي آبي کمرنگ که جاي خاصي براي نصب نداره همه جا ميشه گذاشت حتي توي ... تو باک بنزين

 

طريقه سوار شدن:

1 – هنگام باز کردن در ماشين ( صداي دزدگير ماشينش تا فرسنگها به هوا بلند ميشه و تا اونو خاموش و درها رو بازکنه چند دقيقه اي وقت ميبره ، در هنگام باز کردن در و قبل از سوار شدن به 45 جهت اصلي نگاه کرده و از اينکه همگان متوجه حضور ايشان شدن اطمينان حاصل کرده و دستي بر سر کشيده و با سر ميشينه تو ماشين ....

2 – شيشه ها رو تا آخر ميده پايين و در آينه بقل و وسط و اونور و اينور جمال مبارک خودشون نگاه ميکنن و عينک دودي سفيد يخچالي پدر بزرگش ميزاره رو چشاي قلمبيدش .

3 – سوئيچ که باز ميکنه اول صداي حاج يساري ميره هوا و خلاصه ملتي رو به فيض ميرسونه و بعد شروع ميکنه به استارت زدن ......

4 -  هيف ولوم ضبط از اين بيشتر نميشه وگرنه کل محله رو تذغيه ميکرد !؟

 

طريقه حرکت ماشين :

ايهيييهييي ( صداي تيکاف ) به زور يک نيمچه صدايي از حاصل دسترنج  تيکاف ايشون بلند ميشه و بدون راهنما و نگاه کردن آينه به هر طرف که عشقش کشيد حرکت ميکنه ( حتما" ميتونه ! )

 

يک شات و نماي بسته از بيرون اين آقا و ماشينش :

لاستيکاي ماشين به علت ارتفاع ماشين از کف فقط نصفشون پيداست ، لاستيکها داراي قالپاق استيل و درز درها داراي نوارهاي استيلي که عجيب به ماشين حال داده ، آينه دوچرخه بچه همسايه به جاي آينه هاي بقل ماشين ، برچسبهاي زير آينه بقل که ديگه نگو ، هرچي گيرش اومده چسبونده ، اگه کمي توش دقت کني احتمالا" فحشي چيزي هم از توش در بياد ، به داخل که نگاه کني فقط سر مبارک آقا جواد ميبيني با يه دستش که رو فرمونه ، فقط ميگي ماشينش صندلي نداره و جواد جون رو کف  ماشين چارزانو زده .  چه چراغاي قشنگي ، هر نوع چراغي که بگي به اين ماشين آويزونه فقط يه مهتابي تو اتاقش کم داره که جديدا" رويت شده و دوستان براي بهتر نخ کردن سوزن در ماشينشون از اون استفاده ميکنن . ( خدايي من نميدونم بعضيا با چه انگيزه اي چراغاي داخل ماشينشون موقع رانندگي روشن ميزارن ؟! ) ، اگر ماشين صفر خريده باشه احتمالا هنوز پلاستيکهاي روي صندلي و دور دستک راهنما و حتي سپرش به راحتي به چشم ميخوره و لکه هاي خوني که خاطره خون کردن جوجه خروس همسايه توسط مادر بزرگ مهربان رو به ياد مياره و ديگه جزيي از ارقام و رنگهاي پلاک شده به طوري که هنوز زنبورها و مگسها دورش جمع ميشن .

 

 

قوانين رانندگي اين دوستمون از زبون خودش :

- نرسيده به چهارراه حامل چراغ قرمز اگه همه واستاده بودن که هيچ اما اگه سبز يا حتي زرد بود ، هر جا که بودي دو تا پاتو بزار رو گاز و گوله کن ،  تا بتوني از چراغ رد شي .

- اگه عابر پياده داشت از خيابون رد ميشد باز به بند 1 رجوع و عينا عمليات فوق را انجام بده تا عابره از رو بره و ديگه کل کلي نياد از خيابون رد شه ، در ضمن خيلي حال ميده وقتي عابره براي حفظ جونش ،  خودش پرت ميکنه ... آي ميخندي

- دور ميدون عمرا" اگه سرعتت کم کني ، مث گاو بايد سر انداخت پايين رد شد ( بلانسبت )

- اصلي ؟ فرعي ؟؟ چي ؟ اينا کشکه بابا !! جمش کن ، هر کي قلدر تر باشه اون رد ميشه ، راه دادن در قانون ما جايي نداره ، هر کي بهتر راه بگيره اون رانندس ...

- راهنما مال بچه سوسولاس ، هر وقت طلبه بودي  هرجا حال کردي و هر طرف عشقت کشيد بپيچ ، کي به کيه ؟!

- خط وسط خيابونا براي قشنگيشه ، آي حال ميده لاستيک بندازي روشون ، براي خطوط ممتد و غير ممتد هم بيخودي اومدن قانون گذاشتن ، هر جور خواستين با خطوط برخورد کنين .

يه نکته مهم خدمتتون بگم که ما بهمون بر ميخوره اگه کسي رومون بپيچه يا راه بگيره يا ... اگه همچين اتفاقي بيفته واميسيم تو راه و سرمون از پنجره ماشين مياريم بيرون و هر چي تا حالا فحش ياد گرفتيم نثار روح گذشتگان و آيندگان طرف ميکنيم بيخيال اينکه دور و ورمون زن و بچه مردم دارن رد ميشن و پشت سرمونم  ماشينا صف کيشيدن ...

-          جا پارک براي ما زمين خداس ، هر جا خالي باشه واميستيم ، ميخواد پياده رو باشه ، دوبله که چيزي نيست چوبله باشه ، رو پل ، تو خونه مردم ، خلاصه هر جا که غم نباشه .

-          چراغامون تو شبا حال نميکنيم روشن کنيم يعني ofline  و با چراغ خاموش کانکت خيابونا ميشيم

 

 

نکته آموزشي : مقابله با مثل کردن با اين افراد دور از شئونات انساني است . خيلي سعي نکنين حرف شما رو قبول کنن اصلا" بيخيالشون شين و به راهتون ادامه بدين چون حرف زدن بي فايده است .


6 - دختران جوان و جوياي نام

 

شناسايي ماشين :

- رنگ ماشين معمولا" روشن و فانتزي ميباشد از قرمز عنابي گرفته تا سبز مغز فندوقي

- ماشين برق ميزنه از تميزي

- حتما" خرسي پشمالو يا گربه اي ، سگي ،  غورباقه اي چيزي تو ماشين پيدا ميکني البته عروسکش

- فضايي کاملا" معطر و تر وتميز

- ماشين نيمه اسپرت تا همون حد رينگ و لاستيک و سيستم صوتي

- آينه زير آفتابگير معمولا" بزرگتر از ساير ماشينهاست

- جا سوييچي فينگيل قينگيلي عروسکي

- فضاي داشبورد کمپلت تخصيص داده شده به لوازم آرايشي از قبيل رژ ، سايه ، ريمل ، مداد رنگي چشم ، لاک غلط گير ، انواع ادکلن و اسپري ، انواع پودرها و کرم هاي سفيد کننده ، براق کننده ، حالت دهنده ، حجم دهنده ، کم حجم دهنده ، ضد آفتاب دهنده، ضد مهتاب دهنده  ، پنتک ، پنکه ، شير فلکه ، ناخن گير ، ژل مو ، واکس  مو و واکس کفش ( همزمان ) ، عينکهاي دودي براي فصول مختلف ، ليوان کوچولو شخصي ، مسواک و خمير دندان ، خلال و يا نخ دندان و .... که ديگه نميشه گفت (خلاصه  اينطوري بگم اگه اون در باز کني بايد سه روز وقت بذاري اشيا فوق رو براي خانوم جمع آوري کني )

 

  طريقه سوار شدن:

-  قبل از سوار شدن با چشمان خودتون ميتونين نمونه اي از فشن شو رو ببينين .

-  دو متر مونده به ماشين خانوم دستش دراز ميکنه به صورتي که مقداري متمايل به جلو خم ميخوره و جيگيلي دزد گير ماشين به صدا درآورده و در رو باز ميکنه

-  از اونجا که دخترا مثل خانومها پربار نيستن و سبک بار هستن به راحتي از در سمت خودشون سوار ميشن

-  طريقه نشستن به اين صورت است که ابتدا نشيمنگاه وارد ماشين ميشود ، سپس سر مبارک و بعد هم پاها کشيده ميشن تو .

-  در هرگز با ضربه اول بسته نميشه و مجددا" اونو دو باره و يا سه باره هر سري محکمتر از سري قبل ميبندن

-   اکثرا" بدون دستکش دست به فرمون نميزنن

-  دو تا دست حتما" بايد به فرمون باشه البته جديدا" اونايي که ادعايي در اين زمينه دارن يک دستي هم رانندگي ميکنن

-  زاويه نشستن پشت فرمون ماشين  دقيقا"90درجه

- صندلي – آينه – دنده خلاص – راهنما – اينه بغل – ترمز دستي – کمربند ايمني – استارت – دنده يک – حرکت ( صادرات کادح)اين مراحلي هست که دختر خانوماي گل کف دستشون نوشتن و به ترتيب رعايت ميکنن . ( آفرين )

 

طريقه حرکت ماشين :

دختراني که  کمي اکشنشون بيشتره ( فعال ترن ) معمولا" براي خودنمايي (  که تو ذاتشون هست )  تيکاف ميکشن و حرکت ميکنن .

در بين راه بارها به آينه وسط ماشين نگاه ميکنن به دو علت 1- به خاطر اينکه ببين آرايششون به هم نخورده و يا خدايي نکرده موهاشون اشتباهي اينور اونور نشده باشه  و 2- به خاطر اينکه ببين پسري دنبالشون هست يا نه ؟

اصولا" در نظريات و فرضيات اين عزيزان بوق زدن ماشينها و يا چراغ دادن و يا هر نوع حرکتي مشکوک يعني اينکه راننده مقابل از ايشون خوشش اومده  و به فکر برقراري ارتباط با ايشون هست ، در نتيجه خودشون قيف گرفته ، شيشه ها تا دينش بالا و وانمود ميکنن که هواسشون جاي ديگست .

در صورتيکه کسي پيدا نشه که بهش شک کنن ،  حس ماجراجويانشون گل ميکنه و به اولين مذکر در حال حرکت به قول بابابزرگم يک « عشق اله »  ميرسونن ، يعني اينکه آره ما هم هستيم . پسر بيچاره اگه مثل ما سر به زير و مثبت باشه که نيم نگاهي به طرف ميکنه و به راهش ادامه ميده ولي اگه ازما نباشه وامصيبتا ، از اينجاست که قصه شروع ميشه

اگر راننده از نسل جوادآباد باشه که کار خانوم کاملا" مشخصه ، يا گوشه بيمارستان يا قبرستان اون هم به علل زير :

جوادي که در قسمتهاي قبل ازشون تعريف کرديم شديدا" براشون افت داره که از يک دختر بخوره بنابراين تا ميتونه رو دختر مردم ميپيچه ، بوق ميزنه ، مماس بازار و تيريپ آينه به آينه ور ميداره تا دختر مردم سکته بده و  يا يک بلايي سرش در بياره .

گروه بعدي هم که بر و بچه هاي با صفاي ريس هستن و از اونجا که در کنار دست فرمون مرام هم دارن خدا را به خاطر اين نعمت شکرگذاري کرده و به دنبال ماشين مونث جهت کل کل به راه ميفتن .

هر چند اين کارها خالي از خطر نيست  ولي به شرط حرفه اي بودن دو طرف ايرادي نداره ، چه بسا در طول راه شرکت کنندگان ديگري هم جذب اين مسابقه بزرگ بشن و بيچاره عابرين پياده که مثل مرغ بايد به اطراف پراکنده بشن و فرار کنن . در بزرگراهها اگر شانس داشته باشيم و کنترل نامحسوس به تورمون گير نکنه ! بازار لايي کشي و آينه به آينه گرم خواهد بود ، در کوچه هاي خلوت هم که فرصت مناسبي براي دستي کشيدن و حرکات ژانگولر با اتومبيل از فبيل دور در جا از مدل آمريکايي و فرانسوي  گرفته تا راکول ، ردفورد ، اسکات و ديگر حرکات  .

حتي در جاهاي شلوغ هم قبلا" ميشد ولي الان سخت ميشه .

دختر خانومهاي امروزي هم خوشبختانه حرفي براي گفتن دارن و بعضا" اين حرکات انجام ميدن که خوب واقعا" تحسين برانگيزه .

خاطره اي در مثال براي مطالب فوق به ذهنم رسيد که چند وقت پيش براي خودم اتفاق افتاد . روزي دانشگاه رو به مقصد منزل ترک کردم . 100 متر که راه رفتم يکي از دختران شيرين سخن دانشگاه به همراه 2تن ديگه از همنوعانش به کنار من آومدن و روم فرمون گرفت ، از اونجا که من جزو بچه هاي مثبت گروه هستم چون آشنا بود کاري نکردم ولي در اين حين عده اي از پسران دانشگاه و دوستان خودم بوق بوق زنان رفتن دنبالشون . انقدر رو همديگه گرفتن و با هم کل کل کردن که ناگهان خانم راننده کنترل ماشين از دست داد و به سمت راست منحرف شد همونجا پسرا هم در حال سبقت از سمت راست بودن ، در نتيجه دخترا با سرعت پيچيدن رو پسرا و با همون سرعت خوردن به ماشينهاي پارک شده کنار خيابون و بعد رفتن تو جداول ، پسرها هم زدن به دوچرخه سوار کنار خيابون و.....

بله دخترا يکي سرش شکست و يکي پاش ، دوچرخه سوار هم دست و پاش ، 5تا ماشين کنار خيابون از شدت ضربه خسارت ديدن و پسرها هم شديدا" دستپاچه شده بودن . که خدا رو شکر کاريشون نشد .

اين درسي باشه براي همه که وقتي جو ميگيردشون با همديگه کل کل نکنن .

درسته بعضي دخترها از لحاظ دست فرمون کارشون درسته ولي فقط کافيه دستپاچه بشن اونوقته که خدا رحم کنه .

 

 پايان نامه :

 

اين موارد به استثنا شما دوست هم گروهي هست ، اصلا"به خودتون نگيرين شما ماهين . گل . 

 اکثر جوونايي که در گروههاي مختلف نام بردم چه دختر و چه پسر  عشق ماشين هستن و داراي مشخصاتي از قبيل باد داشتن مغزلذا خواهشا" اين يادتون باشه که غرور و جنون از رانندگيتون دور کنين . فقط کافيه خدايي نکرده يک تصادف کوچيک منجر به جرح داشته باشين ، اون موقع هست که ميفهمين بايد روي اصول و طبق مقررات رانندگي کنين .

کاش يک روزي برسه که اصلاح از خودمون شروع کنيم . ( دارم به خودم ميگم )

 

تمام اين موارد گفتم اما ديگه مگه ميشه کل کل کرد يا سرعت رفت ؟! سهميه بندي بنزين دست ما  رو بسته . من خودم شخصا" ته کارتم 10ليتر ديگه دارم . بنابراين خيلي بيجا کنم از 60 تا بيشتر برم ، دستي بکشم ، کل کل کنم ، برم پيست و يا ...

 

دعاي سال :

خدا بده بنزين .

به اميد روزي که کارتهايمان روزي 600 ليتر شارژ کنن . آمين

این مطلب به درخواست حامد وارش این جا نوشته شده چون بد جوری یه دختر شیرین سخن یعنی این جانب حالشونو گرفت

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 

فروردين(بره)
وسوسه آلوده شدن در جر و بحث هاي بيهوده با همكاران، همكلاسي ها و حتي افراد خانواده خواهيد گشت. سعي كنيد در قضاوت نمودن يكطرفه تصميم گيري ننمائيد. دوره مثبتي براي گرفتن وام و قرض نمي باشد.
 
ارديبهشت(گاو)
سعي مي كنيد مشكلات و سوء تفاهماتي را كه بين شما و همسر و يا محبوبتان وجود داشته است، به كلي رفع نمائيد به همين دليل نيز احتياج داريد كه وقت بيشتري را با او صرف نمائيد. موقعيت ماليتان با شروع يك منبع درآمد جديد، اگر چه جزيي مي تواند به شما اجازه نفس كشيدن را بدهد.
 
خرداد(دو پيکر)
خبرهايي به طور غير منتظره خواهيد شنيد، مژده هايي خواهند بود كه در رابطه با پول، موفقيت در رشته فعاليت، آشنايي با جنس مخالف مي تواند تبديل به رابطه عشقي بسيار زيبايي شود.گرفتاري هاي جزيي را بي اهميت نشماريد.
 
تير(خرچنگ)
مجبور خواهيد شد با افراد مهمي به بحث بنشينيد تا در رشته فعاليتتان موفقيتي را كه شايسته تان است بدست بياوريد. ممكن است اين موضوع آن چنان كه بايد ساده نباشد. بهر صورت اگر احتياج به كمك داريد نگران شكستن غرورتان نباشيد. در روابط عشقي و زناشويي بهبودي بيشتري احساس خواهيد نمود. متأهلين بهتر است همفكري بيشتر با همسرشان داشته باشند.
 
مرداد(شير)
اكنون كه احساس مي كنيد آرامش بيشتري در زندگي پيدا نموده و اغلب نگراني هاي مربوط به خانواده و سلامتي به پايان رسيده است، بهتر است همه انرژي تان را صرف بهبودي بيشتر موقعيت اجتماعي نمائيد. به جشن هاي متعدد دعوت شده و دوستان دوران كودكي را ملاقات خواهيد نمود.
 
شهريور(خوشه)
بعد از مدتهاي طولاني متوجه خواهيد شد كسي كه مورد اعتماد شما بوده است ، نسبت به شما احساسي عاشقانه دارد. عجولانه قضاوت نكنيد و براي قبول اين احساس بزرگ سعي كنيد تلاش مثبتي كنيد. موقعيت سفري چند روزه تفريحي را از دست ندهيد.
 
مهر(ترازو)
براي قانع نمودن ديگران در رابطه با هدفها و نقشه هايي كه براي آينده داريد، گرفتار مشكلات زيادي خواهيد گشت. كسي دوست ندارد شادي شما را ببيند و به همين دليل نيز هر كلامي از دهانتان بيرون بيايد، به هر اقدامي كه دست بزنيد، مورد انتقاد قرار خواهيد گرفت.
 
آبان(کژدم)
شايد اكنون احساس نموده باشيد كه داريد به بن بست مي رسيد و نمي توانيد روي هيچ كس حساب كنيد. بنابراين بهترين دوره را داريد كه تمام قيد و بندهاي بيهوده را از خود جدا نموده و با تمركز بر روي آنچه كه واقعأ خوشحالتان مي سازد ، هدف جديد را پيش گيريد. در دوره شديد فشارهاي مالي قرارداريد.
 
آذر(کمان)
احساس مي كنيد آنچنان كه حقتان است در رشته تحصيلي با شغلي يا حتي روابط احساسي پيشرفت چشمگيري نمي كنيد. شايد احتياج داريد محل كارتان را تغيير دهيد. ازدواج براي اغلب مجردين وجود خواهد داشت.
 
دي(بز)
پيشنهاد شراكت و همكاري كساني كه دوستتان دارند را رد نكنيد. خبر كسالت عزيزي نگرانتان خواهد نمود. در روابط عشقي و احساسي آسايش بيشتري پيدا خواهيد نمود.
 
بهمن(دلو)
قلبتان را به روي عشق باز كنيد. در روابط احساسي تغييرات مثبتي پيش خواهد آمد. پيشرفت مالي چشمگيري خواهيد نمود ولي مخارجتان بالا خواهد رفت. به بچه ها توجه بيشتري نشان دهيد.
 
اسفند(ماهي)
بهتر است انرژيتان را صرف خانه و بودن با عزيزانتان نمائيد. آخرين نگرانيتان در رابطه با عشق و ازدواج خواهد بود. ورود مسافريني از راه دور فوق العاده خوشحالتان خواهد نمود.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه | 
اینم از ما که ۵۰ نفری میریم شمال تازه اونم بدون برنامه ریزی قبلی

این ۲ تا عکس رو با هم مقایسه کنید شما بگید کدومشون هنری تره؟

تا شاید روی بعضی ها کم شه

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت   توسط فرزانه |